خانه ساکت

روز

 

هر روز من یک کاغذ سپید بزرگ است 
خیلی بزرگ
آنقدر که مچاله کردنش
دوازده ساعت طول می کشد


 

   + اینجانب همینجانب ; ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

.

 

گوش کن!...

از پنجره صدای جیک جیک گنجشک‌ها می‌آید

...

کاش

مرا به حال خود رها می‌کردند

آدم‌‌‌ها

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

 

 

منشعب می شوم

:

از خودم

به راهی دیگر

تا چه پیش آید

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بسته میان نگاه ما

 

نه من عاشق ماندم،

نه تو دوستم داری.

تنها

بند رختی ست

بسته میان نگاه ما

سنگین از آویختنِ وزنِ رختهای نامرئیِ

هزار هزار خاطره

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نباید اینگونه باشد

فکر خاصی توی سرم نیست. مدت هاست که همینطورم. گاه گاهی توی پستو ها دنبال انگیزه های قدیمی خودم می گردم و پیدایشان نمی کنم." برای چه ؟ " ها همه بی جواب می مانند. مات و مبهوت اطراف را نگاه می کنم و نمی فهمم. فقط یک صدایی با من می گوید : "نباید اینگونه باشد" اما راه ِ چگونه بودن را نشانم نمی دهد.

 

می نشینم

پا روی پا می اندازم و

تکان تکانش می دهم

روز ها

آرام

می گذرند...

 

   + اینجانب همینجانب ; ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

جاهای خالی

 

          یک روز من ..........ی داشتم و

          ...........ی،

          دو .......... و یک ........... .

          جاهای خالی ای که

          دیگر

          هرگز

          پر نمی شوند

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خانه ساکت

 

خبری نیست

شعری حتی

سراغم را

نمی گیرد این روزها

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ماه

 

 هستی اما 

 نه آنچنان که دیده شوی

ماه نو...

.

یادگاری از چت نیمه شبانه

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

خط فاصله

امروز سه نفری با لادن و نادر رفتیم بانک و یکی از حساب های پدر را بستیم. بستن این حساب ها یک حس غریبی دارد. جدا می شویم از هم انگار هر روز جدا تر جدا تر. 

 در فاصله ی بین روز ها

میان خواب هایمان حتی

هیچ

ستاره ای نیست...

.

.

   + اینجانب همینجانب ; ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

...

 

- هی!

تو چیز بهتری تو جیبات نداری؟...

من دارم غصه می خورم!

   + اینجانب همینجانب ; ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 سکوتی مدام...

که تکان خوردن آرام پرده هم

نمی شکندش...

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

 

در این سکوت

به تماشای  تاب خوردن ِچند کلمه

 آویخته  به نخی

که مرا به تو

                    - تو را به من -

متصل می کند...

 

   + اینجانب همینجانب ; ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

 

 

زین پس شاید تنها

 نگاهی باشم

از دریچه ای به جهان

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

 

 توی خودم فرو رفته ام نمی دانم

یا توی اردیبهشت...

: روز ها ساکتند

من ساکتم،

 و حرف اول را توی این خانه

گنجشک ها می زنند...

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

 


امروز سکوت پر است توی اتاق های این خانه. و مادرم آنقدر نرم راه می رود که آنرا نمی شکند...
.
من آهسته چشم می بندم/می گشایم/ می بندم... پرده آرام تکان می خورد و باز واژه ای به انتظار نیست.
.
اینطور وقت ها فکر می کنم :‌ تمام شده ام.

.

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

 


 پر و خالی ام

 از  حسی که مانده تا فکر شدن و فکری که مانده تا کلمه شدن.

 

 به درازای تمام روز  

 خمیازه ای بلندم...

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

عبور

لبخند !

به تماشای عبور ِ هزاران ساله ی پیراهنم 

بر قامت خاک ، 

در دست باد ...

لبخند !

...

گاه هم

-از دیده ها چه پنهان-

عریان

در آغوش ِهیچ  یک دم 

که از حمل ِ رنج ِ این بار گران

جز او

که همدم!  

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

و این بار دل کندن درد ندارد...

دلم کنده می شود آرام

مثل قاصدک که از گیاه ِ خود در هوا سرگردان

و این بار دل کندن درد ندارد

.

دلم کنده می شود آرام

چون دلمه ای خشک

از زخمی کهنه و ترمیم یافته...،

و این بار دل کندن درد ندارد

.

دلم کنده می شود آرام

چون قطره ای قطره ای قطره ای شبنم از برگ

که می چکد آرام

بی صدا ، رام ...

و این بار دل کندن درد ندارد...

   + اینجانب همینجانب ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

چه حاصل

  چه حاصل

چه حاصل

امید

آنگاه

آنگاه

که غروبست سر انجام ِ هر طلوع

که تنها دست آورد ِ امید باشد غنیمت دانستن ِ یک نگاه

یک لبخند

یک بوسه

و به دل نگاه داشتن ِ طعم ِ حسرتی

تا پایان ِ عمرکه تکرار را ناممکن می کند

              ناممکن

              ناممکن

.

.

   + اینجانب همینجانب ; ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

 

یادم بماند که

در وحشت انگیز ترین شب ها هم

ماه

هست

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

.

قشنگترین حرف ِ دنیا نیست  « سکوت » ؟

.

.

   + اینجانب همینجانب ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

« بی کلمه،

بی صدا ...

در انتظار تو هستم»

:

اغواگرانه

به آغوش می خواندم

فراموشی

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

چه خوب می بود اگر

روز ها نام نداشتند

و ما نام نداشتیم

آنگاه به راحتی با هم

یگانه می شدیم...

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

پشت پنجره...

تماشای وقت،

آنطور که «هست»

نه آنطور که

«باید باشد»

.

.

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

      راه می سپارم

      تنها

      .

      با پشتی خمیده از

      کوله بار ِ

      سنگین ِ

      یاد ها...

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

   .

   سالها پیش

   جا گذاشتی انگار

   طعــم محبــتت را

         - برادر!-

   بر شاخه های درخت گیلاس

   خانه ی مادر بزرگ

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

شتاب کن

در کار پنهان شدن

زیر غبار خاطرات

غم تازه ام!

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

بدست باد پاییز

سپردی و بردش

...

برگ خشکیده ای بود

در نگاه تو

دل من

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 تنهاترم اما،

سنگین تراز قبل نیستم!

هم وزن خودمم...

-آن زمان که تو هنوز

بر سرشاخه هایم

لانه نساخته بودی-

 کلاغ اندوه!

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

به پشت سر نگاه می کنم و می دانم

همچون دیگر رد پاها
 

محو می شود برشن
 

رد من هم

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

سکوت می کنم...

عصای زمان را

برزمین، محکم

می فشارم

و بر می خیزم

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

.

باران پاییز

 

بیرون پنجره خیس،

 

نگاه درخت هم...

.

.

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

گم می شویم

 

در هزارتوی زندگی

 

بی آن

 

که بفهمیم

.

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

ماشین را پارک می کنم

خاموشش می کنم

صدای موتور قطع می شود

من می مانم و

صدای باران...

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

 

.

 

 

 

 

خودم!...

 

 

 دارم به خودم فکر می کنم:

 

 

" آنچه که هستم!"

 

و " آنچه که تو می بینی"

 

 

 و اینکه چقدر

 

"آنچه که هستم"

 

 

 با " آنچه که از من

 

 در معرض تماشاست"

 

 

 متفاوت است...

 

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

تو هر وقت کاری دارمت و می خواهمت نیستی.

 

من هر وقت کاری داری ام و می خواهی ام نیستم.

 

...

و آدمیزاد

توی این دنیا

 

عجیب

 

تنهاست...

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

.

 

     هر روز

     تو را می بینم

 

     با برگهایی کمتر...

 

 

 

     درخت خزان زده،

 

     نازنین ِ من...

 

     مادر!

 

 .

.

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

.

مقابل پنجره ما

درخت سپیداری هست که

سپیدار محبوب من است

و من فکر می کنم

هر درختی

بدون اینکه ویژگی خاصی داشته باشد

می تواند

درخت محبوب کسی باشد

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

شب،

آدمیانی خفته در

قوطی های کبریت

به بر افروختن و فوتی شاید از

لب فردا

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

جهان پر است

از جوی ها

برای آب هایی که هرگز

با هم در یک جوی

نمی روند!

.

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

در راه هر روزه

بنایی ست که مرا

به یاد تو می برد

از یگانه روز با هم گذشته

که می پنداشتم دیگر هیچگاه

یادی

ما را به هم نخواهد برد

 

   + اینجانب همینجانب ; ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

.

صدا ها

 

در کلمات جاری می شوند

 

 

من سرفه می کنم،

 

...تو می خندی!

 

 

می بینی؟!

 

به همین سادگی!

.

.

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

.

آفتاب لب بام،

 

 

نگاه می کند از پشت پنجره مرا

 

 

...یاد مادرم

.

.

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

خود گمشده ام را

پیدا کرده ام

حالا باز باهم در کوچه ها

آواز می خوانیم

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

باران پاییز

در دل برگ ها شاید

خاطره ی مبهمی

از بهار

...

 باران پاییز

در دل برگ ها شاید

 هوای بهار

...

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

پشت پنجره

دست زیر چانه

چشم دوخته ام به باغ انتظار

شاید که یک خاطره

گل بدهد

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

رسیده ام

به قلب پاییز و ناگهان

باورم نمی شود

که همچنان بی تو

در این جهان

پرسه می زنم...

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

در قعر این کلمات

آبراهه ی باریکی هست

چشمهایت را که ببندی،

صدای نازک و سردش را خوب   

 می شنوی...

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

نوشتن و باز نوشتن،

اتود هایی برای شعر

نوشتن و باز نوشتن،

اتود هایی برای زندگی...

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

منم و

حرفی نیست

میان این سکوت

خود را

تماشا می کنم

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

امروز آرامم!

درست مثل خود همین روز پاییزی

که منتظر بادی نشسته تا

برگ های خسته را

پرواز دهد...

 

   + اینجانب همینجانب ; ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

غبار اندوه را

 

نا دیده بگیر

...

 

کمی آن طرف تر

 

من هنوز هم

 

لبخند می زنم

 

 .

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

پاییز ساکتیست دوست

می بینید؟!

هیچ درختی هنوز آواز رنگ هایش را

نخوانده در گوشم...

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

.

به سوی

 

قله ی سکوت

 

راه پیمودن...

 

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

دری نیست که قصد گشودنش را داشته باشم

یا راهی که قصد رفتنش را

...

سنگی؛

      -  بادا که باشد اما -

برای نشستن

و دلی

که به سکوت ساده اش

          بستن

 

   + اینجانب همینجانب ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

آرامبخش خوردم. برای همین شاید آرام تر و بی تفاوت تر از هر روزم اما آرامبخش ها از بار اندوه نمی کاهند.

راه زندگی سخت صعب العبور می نماید این روز ها .

دل بریدن، دل بریدن و باز هم دل بریدن. ...

 

   + اینجانب همینجانب ; ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

چاره ای نیست

جز بهتر شدن

زمان این را خوب می داند...

 

 چه بنویسم؟... هفته ی پیش این موقع ... همین موقع ها بود که ....

...

 درست سه شنبه ی پیش بود
 همین ساعت ها
 همین ساعت های مکدر و خاموش
 و ما که به بیمارستان رسیدیم دیگر
 هوا تاریک شده بود
 من نرفتم بالا
 می دانستم
 جای امیدواری نبود
 و نگهبان بخش سی سی یو که روپوش آبی کمرنگش را دیگر بر تن نداشت و راهی منزل بود،در چشم هایم نگاه کرد
 و سرش را رو به بالا به علامت نفی تکان داد
 انگار که بخواهد بگوید 
:
 چیزی نشده
 نه هیچ چیز نشده خانم!

...

بهتر می شوم میدانم

چاره ای جز بهتر شدن نیست...

 این سه شنبه که بگذرد
 از وقت غروب
 یا آن یکی دیگر، : پنجشنبه
که به خاک سپردمش...

.
 به روز های بعد بگو 
زود تر بیایند

.

.

گرچه شاید همه ی غروب های سه شنبه این همه دلگیر باشد از این به بعد...

   + اینجانب همینجانب ; ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

پیش تر از من

به کدام راه

می روی دلم؟!

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

کوله بارم سوراخ است...

همه ی تجربه ها از آن بیرون ریخته...!

...

 

   + اینجانب همینجانب ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

یک نفر ازمن پرسیده:

      - امروز چطورین؟

یک نفر لطفن جواب بده:

      - خوبم مرسی!

 

***

 

هی

پشت هم

کار ها را

به تعویق می اندازم

آخر  ِ آخر ِ این صف

خودم

ایستاده ام

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

ظهر ابری

خوردن نان و ماست

به تنهایی

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

از آن منست زمان

...کلما ت هم

...

برای شکستن سکوت اما

ضربه ای باید

فرود آمده بر

بلور هر کلمه

 

 

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

امروز

         می شکفد

                    غنچه ام

 

دلگیرم

 

از فردای روزگار

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

حرفی ندارم هنوز

روز هاست

همینطور خیره انگار

در چشم های آیینه نگاه می کنم

و فکر ها آرام

- مثل ثانیه ها -

از پشت سرم

می گذرند

...

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

۱)

 

سرفه می کنم

 

بیرون نمی پرد...

 

سکوت بدی در گلویم نشسته

.

 

.

.

 

۲)

 

به دنبال هدفی

 

چشم می دوانم تا دورترهای عمر

 

بیایان برهوت...

 

افق بی انتها

 

.

 

 

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

          حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند

 

 

          یادم بماند که

 

 

          دلی نو بخرم

 

.

.

.

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

 

...

 

منتظر  نشسته ام

 

با شوق ِ

 

رسیدن نامه ای

 

 

چند خط نوشته ام

 

 

ارسال کرده ام

 

به نشان خودم!

 

 

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

کلمات هم 

 قلم های دیگری را پیدا می کنند

برای به دنیا آمدن...

 

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

بازیگوشی می کنند

گنجشکان

بی خبر

از دل من

دلشان شاد

دلشان شاد

*

یک پیمانه ی دیگر

برایم بریز

 

خالی شده

جام من

از شراب تو

*

به پیمودن تابستان

می رویم

با ره توشه ای

از یاد

بهار

*

لبخند رضایت

تماشای خانه های پر

جدول سودوکو

*

   + اینجانب همینجانب ; ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

 

درخانه پیچید

 عطر یک اتفاق تازه:  

 

" رازقی شکفت! "

 

.

 

.

 

 

 

بعد از دوسال

 

بالاخره گلی داد

 

 یاس رازقی

 

.

 

.

 

شکفته اما

 

نمی شناسد صاحبش او را

 

 یاس رازقی

 

.

 

.

 

یاس شکفت اما

 

 مادرم گم کرده دیگر

 

 لبخندش را

 

.

 

.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیچیده در خانه

 

   + اینجانب همینجانب ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

می بینی؟!

 

اینجا هیچ خبرِ

تازه ای نیست

:

 

همان ابر ها

 

همان سایه ها

 

همان چراغ های روشن و

 

خاموش ِ

همیشگی

 

 

حتی دلی

 

با مشخصات دقیق ِ

 

همان گرفتگی

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

.

جایی نیست که رفته باشم

 

حرفی که گفته،

 

 

بر خیزیم

 

از کنار این

 

ثانیه های دلتنگ...

.

.

.

.

.

.

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

چه آسان می گرید آسمان!

حسادت می کند

دلم

 

***

 

برخیز!

که در انتظار تو

روز مدت هاست

ایستاده

 

***

 

می غرد رعد

می گرید کودک ترسان

ابر بهار

 

***

 

دنبال بهانه می گردم

پیدایش که کنم

او چشم می بندد

من پنهان می شوم

 

   + اینجانب همینجانب ; ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

.

من غصه نمی خورم

به شرطی که

غصه هم منو نخوره!‌

.

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

چند قطره

اشک ِ بیرون نریخته

گوشه و کنارهای پلک هام

جامانده اند ...

.

.

.

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

منتظر کسی نشسته ام

که نمی آید

و اتفاقی که هرگز

نخواهد افتاد

و در این صبوری

حسی نهفته

یادی

از گذشته ها

 

   + اینجانب همینجانب ; ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

حالا تو را ساخته ام و

هیچ حرفی هم ندارم

 همینطور ساکت بمان و

نگاهم کن

   + اینجانب همینجانب ; ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

جوجه ی زنده ای بود

زیر دندان های گربه

حقیقت

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 

«چیزی نمی خوام بنویسم الان در این لحظه.»

و این درست همون چیزیه که می خوام بنویسم!‌

 

   + اینجانب همینجانب ; ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

امروز من دنبال جایی برای نگفتن ام

جایی که بشود در آن نوشت:

                               سکوت

و به این چهار حرف

تا هر وقت که شد

خیره ماند

   + اینجانب همینجانب ; ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

 آرام و 

بی تفاوت و

سرد

جاده ای بی انتها را

به سوی هیچ کجا

می دوم

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

اشک می ریزم و 
نمی فهمم
 برای کدامیک
 از غصه هایم
 2
 پشت چهره های آرامتان
 چون من
 مردم شهر!
 هرکدام
 چه درد هایی را
 پنهان کرده اید؟
 3
 جای بهتریست
 برای ماندن
 دنیا
 در آغوش تو
 4
 من تنها نیستم
 ما یک جمعیت ایم
 که تنهاییم
 5
 در مهتابی
 دلتنگ بانوی مهربان
 شمعدانی ها
 6
 گوش به گفتگوی
 باران و شاخه های چنار
 پیش از بهار
 7
 برق انداختن
 گالش استکان های نقره
 آخر سال
 8
 مثل یک آیینه
 تمام درد ها
 ریخته درمن
 دلتنگ لبخندت
 9
 حرف هایی را نمی گویم
 مبارا برنجی
 میدانم
 حرف هایی را 
نمی گویی شاید برنجم
 و زندگی همچنان
 در سکوت
 به راه خود می رود

   + اینجانب همینجانب ; ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

نه پی حرفی برای گفتن
نه پی راهی برای رفتن
خسته است
دلم

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

دارم عادت می کنم

به عبور سرد و هر روزه ی 

غم

از پشت پنجره ای

با پرده های خاکستری

 دارم عادت میکنم

 به تمام بو ها

         نگاه ها

 دارد عادت میکند

چشمم حتی

به سیاهی شب

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

 

دنبال حرفی می گردد دلم

 حرفی؛

 کلمه ی آشنایی شاید

 که روز هاست

دلتنگش ام

 

 

 

.

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

ابر

.

.

 

 

سر در یقه ی پالتوی خاکستری اش

 

در حال عبور

 

می خندد آن بالا

 

 

خنده اش را می بینم و

 

می خندم این پایین

.

.

.

 

 

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

حرفی ندارم هنوز

همچنان ساکت نشسته ام

کنار بقیه ی کار ها

   + اینجانب همینجانب ; ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

از تکانه ها

من کجا هستم؟‌

چه می کنم این روز ها؟‌ ...

 

و جواب،

   -مثل خیلی اوقات دیگر -

می گوید:

« هیچ کجا».

«هیچ کار».

 

کسی هست که گویی

چشم ها

و دست و پایم را بسته

و نمی گذارد

جایی را ببینم،

                  راهی را بروم

 یا بتوانم

از تکانه های

قطار ِ بودن

 به این نتیجه برسم که

 زنده ام.

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

چیزی ننوشت دستم

که بیدار نشوند

غصه ها

 

 

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

 

حرفی نیست

اگر هم باشد

ترجیح می دهم

صدای خودم را نشنوم

 

 

 

 

.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

 

سخت دلخورم

از دست امید

وفا نمی کند

به وعده هایش

 

 

 

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

 

چای ام را می نوشتم و فکر می کنم

آه اگر با یک حبه قند

شیرین می شدند لحظه ها...

 

 

 

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

دوچشم کافی نیست

چشم های بیشتری را

باید گشود

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

 

پشت سرم

رد پاهاییست

که نمی خواهم

سر برگردانم و

به آنها

نگاه کنم

 

 

 

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

 

چمدانم را زیر و رو می کنم

نیست!...نیاوردمش

آرامش خاکستری ام را

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

 

 تاریک و روشن

شوخی آسمان با زمین

 ابرها ی رهگذر

 

 

  

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

 

خوش آن ساعت که آدم به خودش بگوید:

« دیگر لازم نیست

چیزی یادم بماند »

 

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

سکوت بستر آرام زایش اندیشه است

 

گم شده ایم

در دنیایی که

کسی

زبان کسی را نمی فهمد...

...

می نویسم

پاک ات می کنم

این یعنی

سقط جنین اندیشه

...

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

انگار تبدیل شده باشم به 

 جمله هایی ناتمام

جمله هایی که شروع می شوند

 اما پایانی ندارند.

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

کثیف و درب و داغانم. ظاهرم با با طنم هیچ فرقی ندارد. افسرده ام و مثل بقیه ی افسرده ها حوصله ی حمام رفتن هم ندارم. نمی دانم چند وقت است حمام نرفته  ام.

حوصله ی دلنگرانی تازه از راه رسیده را ندارم:

 

حوصله ی پذیرایی از

دلنگرانی ِ

تازه از راه رسیده را

ندارم

برود هر گوری از خاطرم که می خواهد بنشیند

 

 

 

   + اینجانب همینجانب ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()