یه کمی حرص در حال خورده شدن

من از همه ی این زندگی خسته ام. محسن (پدر سارا - شوهر خواهر سابقم) دیروز اومده به حمید گفته که روش نمیشه به من بگه اما سهم سارا توی تقسیم ارث فراموش نشه! کدوم ارث ؟ چی داریم ما الان مگه؟ من از سهم زمین گوهر دشت گذشتم و دادمش به دخترعموم. چون اونا سالهاست توی اونجا دارن زندگی می کنن و من دلم نمی خواد حالا که پدرم مرده اونا فکر کنن توی فکر منافع مادی اونجا هستم.سهم زمین جلفا رو هم تصمیم دارم در ازای اینکه برادرم دست از سر این پولی که داره خرجی مادرو میده برداره، ازش بگذرم. می مونه خونه مادر که باید بفروشیم و بدهی سیمین خانم رو ازش پرداخت کنیم. من نمی دونم محسن با خودش چی فکر می کنه؟ و بابام چقدر بی عقل بوده که به محسن گفته سیصد متر زمین توی کلاردشت برای سارا گذاشته!از یک قطعه زمین یک هکتاری  که اصلن مال بابام نیست  و مال دایی مه و قرار بوده اگه بابام بتونه بفروشدش، نصفش مال بابام بشه که این کار در مدت حیات بابام ممکن نشده. اونوقت نه به داره نه به باره باباجان ورداشته به محسن گفته که سیصد متر زمین توی کلاردشت برای هر کدوم از نوه هاش گذاشته! محسن خان زمین کلاردشت رو هم یاد آوری فرمودن البته! خب آدم حرص نخوره چی بخوره؟

/ 0 نظر / 3 بازدید