...

 

حالم خوب نیست. هیچوقت هیچوقت اینطور نبوده م. لبریز لبریز. البته می توانم بی بهانه خودم را آرام نگه دارم اما یک تلنگر کوچک کافیست تا منفجر شوم.

 خب آدمیزاد یک حدی دارد.

امروز زنگ زدیم از یک دکتر روانپزشک برای مشاوره وقت گرفتیم. چهارشنبه بهمان وقت داد. نیم ساعت سی تومان ، یکساعت شصت تومان. این را خانم منشی اش از پشت تلفن گفت.  امروز گمانم خودم و حمید را زیاد اذیت کردم. البته او هم بیش از عصبی شده. من هم بیش از حد لبریز. این ها هیچکدام طبیعی نیست. طوری که هنوز که از دوازده شب گذشته هم حالی ندارم. دنیا اینطوری هی خراب و خراب تر می شود. چشم هام و گلوم می سوزند. خالی از هرگونه انرژی حتی جهت نفس کشیدن هستم.

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید