دل توی دل

یک:

آدم بعضی حرف ها را نمی فهمد و نمی فهمد تا اینکه یک روز مثلا می بیند واقعا دل توی دلش نیست.

و من الان همینطورم. باز جلسه است. حمید و داور و مهیار و پسر عمه حمید و کارشناس مالی.

حرف ما اینست که نظر کارشناس مالی را قبول کنند و برادران -که هر دو میلیونر هستند،- و یکی از خواهر ها نمی کنند! داور طرف آنهایی را گرفته که پایشان را کرده اند توی یک کفش و می گویند ما بدهی نداریم. آن یکی خواهر با وجود اینکه وضع مالی اش خوب نیست، برای اینکه کار به دادگاه نکشد، گفته من تمام بدهی بقیه را می دهم. اما بعد از اینکه سند ها گرفته شود. خب برای این موضوع بعد از اینکه سند ها گرفته شد، چه تضمینی می تواند باشد؟!

دو : کارم شده اینکه هی دندان مادر را فشار بدهم و هی چرک در بیاورم . مثل یک وسواس هی می روم اینکار را می کنم و مادرکم طفلکی چشم هایش پر از آب می شود و دم بر نمی آورد

/ 0 نظر / 9 بازدید