فکر

امروز یکهو از پشت کامپیوتر بلند شدم، رفتم ایستادم جلو مادر و شروع به ورزش کردم. از مچ پا بعد زانو ها بعد کمر بعد دست ها ... نمی دانم چند دقیقه اما خوب بود.

دارم فکر می کنم من اگر توی خانه تنها باشم بهتر می توانم زندگی کنم.

نمی دانم چرا از اینکه جلوی دیگران زندگی کنم فرار می کنم؟ شاید نباید هیچوقت ازدواج می کردم. ساخته شده بودم برای یک زندگی تک نفره. روی پای خود ایستادن. برای خود لذت های خاص خود را بردن، کوه رفتن، هوا خوردن، وقت گرسنگی خوردن و وقت سیری نخوردن. کتاب خواندن، شب بیدار ماندن، شاید هم درس خواندن. کوشیدن. در یک کلام. کوشیدن برای در دست گرفتن زندگی. نه برای تقسیم کردنش. نه برای تعارف کردنش توی سینی جلوی دیگران.

می دانم این ها فکر های یک آدم عاقل نیست. ولی خب فکر های من که هست!

 

/ 0 نظر / 3 بازدید