فلفلی

اول اینکه : اونطورها هم که فکر میکردم نیست. اینجا شصت و چهارتا سابسکرایبر دارد توی گودر. در حالی که من فقط از سه نفر پیامِ خوانده شدن دریافت کردم. آیا اون شصت نفر ( یکیش خودمم) دیگه به گودرشون سر نمیزنن؟ 
یکبار دیگر تقاضا دارم کسانی که اینجا را میخوانند،(بجز آن سه نفرٍ عزیزی که برایم پیام فرستادند) یک طوری خودشان را به من نشان بدهند. یا با کامنتی، یا با پیامی، یا با اس ام اسی 

دوم اینکه : اینکه شام چی بخوریم یک مسئله همیشگی و حل نشدنیست.
دیشب سبزی پلو خوردیم با ماهی. شب قبلش خورش کاری. شب قبلش؟... آهان!‌از اون مرغهایی که با آب پرتقال پخته میشه با سیب زمینی سرخ کرده. بقران اگه شب قبلش یادم باشه!
شاید امشب یه چیزی بخوریم که با گوشت چرخ کرده پخته میشه.  

و سوم اینکه : دیشب ح ی جیمی یک مقدار فلفل سبز( از این فلفل درازا ) خریده بود و آقای فروشنده بهش گفته بود تند نیست در حالی که تند بود. امروز فلفل ها را به نخ کشیدم و آویزان کردم که خشک شود و کوبیده شود و بشود یک جور فلفل برای خودش. 
از کار به نخ کشیدن فلفلها خوشم آمد. دلم خواست بروم یک گوشه ای بنشینم، صبح تا شب فلفل به نخ بکشم. فلفلهای رنگ و وارنگ. همینطور از در و دیوار آویزان کنم. اصلن بشوم فلفل فروش.

 

/ 1 نظر / 33 بازدید

سلام من هم اینجا را می خوانم