همین بود دیگه ؟

از این وبلاگ

:

تکه زمینی می خواستم باشم

تا عطش برباید از گلوی تشنه ای

پستان های مدام به شیر و عسل

سایه ساری به گاه ِ بروز خسته گی

به پیکر مسافری که نام خویش در راه گم کرده بود.

 

 

تکه زمینی اما نه به برهوتی چنین

که ابرهای آرزو از آسمان ِ من بگذرند و

هیچ کدام نه بارانی باشد به سله ی دستان ام.

 

 

بالی می خواستم باشم

بالی به اندام پرنده ای

که آسمان را چنان باشم

که آسمان را چنین نباشم

 

 

نشد

نشد آری نشد

و سنگی شدم به قرق ِ خرسنگ های ساکن

و سکوت پیشه ام شد

و آه آوارِ بغضی  به حنجره

 

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید