2

 

نوین رفته کلاس. حمید رفته برای مادر دارو و پوشک بخره. من و حمید صبح رفتیم هایپراستار. صد و بیست هزار تومن خرید کردیم. اصلا انگار نه انگار که بی پولیم! زدیم به سیم آخر. حتی آناناس هم خریدیم. خمیر دندان سنسوداین، مسواکهای سه هزار تومانی، دو جور آدامس! ، یک گونی برنج، کلی مایع لباسشویی و دستمال های مختلف کاغذی... همه خرید ها با پول های مادر. آن هم در شرایطی که من مخارج مادر را نمی نویسم و هیچ معلوم نیست چقدرش را ما خرج کرده ایم چقدرش را مادر.

آقای دال ظهر زنگ زده. با نوین حرف زده. من حوصله ندارم جواب تلفنش را بدهم. می دانم کمی بی ادبی ست. اما لابد می خواهد بیاید اینجا و من هم نه حوصله تمیز کردن خانه را دارم نه حوصله پذیرایی از مهمان را. نه حوصله نگاه کردن و لبخند زدن را...

 

/ 0 نظر / 7 بازدید