اینجا

توی سر رسیدم هر روز می نویسم. گاهی هم کلمه هایی شبیه شعر می شوند. نمی دانم چرا اینجا نمی نویسمشان. شاید چون معمولن سر رسیدم دور است. شاید چون هی با خودم می گویم فردا. شاید هم مثل همه ی عمرم تا قبل از وبلاگ نویسی ، دارم بر می گردم توی سر رسیدم. اگر چه که این برگشتن را دوست ندارم. اینجا دوستانی دارم که اگر نمی داشتمشان زندگی این پنج ساله با این همه اندوه و ماجرا برایم بسیار سخت تر از این می گذشت. اینجا فهمیدم چطور ممکن است دوستان آدم با آب روان مقایسه شوند.

خب نتیجه می گیریم که یکی از این روز ها شاید سر رسیدم را بردارم بیاورم دم دستم و از هر روزی که ننوشته ام پاکنویس کنم.

حال دلم خیلی بهتر است. یعنی نگرفته و دلیلی هم برای گرفتگی پیدا نمی کند. صبح ها راحت تر و پر انرژی تر از خواب بیدار می شوم. می توانم انجام کار ها را به تعویق نیاندازم. فلوکسیتین قرص خوبی است. مرسی که بهم پیشنهادش کردی یک قدیس عزیز.

/ 0 نظر / 7 بازدید